تبلیغات
پاتوق نوجوونهای پارسی - مطالب مطالب طنز

به این وبلاگ خوش امدید.امیدوارم كه لحظات خوشی را با ما سپری كنید.هرگونه انتقاد و یا پیشنهاد خود را با ما از طریق لینك تماس با ما برای ما ارسال كنید.

مكث تمپ | طراح بهترین قالب های رایگان وبلاگ و وبسایت
سلام خدمت تمامی دوستان عزیزم...
حالتون که انشاا...خوبه....
عبادت هاتون و روزه هاتون هم قبول باشه...اگر هم روزه نمی گیرید باز هم مبارک باشه....
امروز با دو خبر و یک مطلب طنز اومدم که امیدوارم نظرتون رو جلب کنه و خوبه باشه دیگه!!!!!!
در ضمن هم نظر بذارید...هم در نظر سنجی وبلاگ شرکت کنید که واقعا اون برام مهمه....
اولش خبر ها رو می ذارم که اولیش دربراه چند تا جوون دیگه هست که در بند عباس آب بازی کردند....
هممون می دونیم که چندی پیش در تهران در پارک آب و آتش چند تا جوون که با هم قرار گذاشته بودند جمع شدند و. اونجا آب بازی کردند...
امروز هم جوانان بندر عباس این کارو کردند که البته پلیس اونها رو دستگیر کرد.
البته پلیس بندرعباس گفته که این جوانان رو فقط در حد ارشاد به پلیس امنیت اخلاقی بردند...
راستش من به شخصه در زمینه این بازیها نظری نمی دم ولی به نظرم...
ولش کن بابا اصلا...
شما نظرتون درباره این آب بازیها چیه؟
بگید اگه دوست داشتید....
**************************************************************************************
خبر دوم هم که بدون هیچ مقدمه خاصی میریم که بخونیم...البته در حد یک خبر معمولی هستش:
تیم جوانان خود را برای رقابت‌های مقدماتی قهرمانی آسیا آماده می‌كنند اما امكانات این تیم نزدیك به صفر است.
 چندی پیش تیم ملی جوانان اردویی در اراك برگزار كرد و مسئولان به جای اسكان جوانان در یكی از هتل‌های شهر، آنها را به یك كارخانه آلومینیوم‌سازی بردند و جوانان را در ویلاهای این كارخانه مستقر كردند.
 وضعیت این ویلاها به اندازه‌ای نامساعد بود كه اغلب بازیكنان و مربیان تیم جوانان رغبت نكردند از تخت‌های آن استفاده كنند و ترجیح دادند روی زمین دراز بكشند و شب را صبح كنند. از طرفی حشرات موذی مثل سوسك نیز خواب راحت را از بازیكنان گرفته بود و آنها را حسابی به دردسر انداخت.

این هم که وضعیت فوق العاده ورزشمون هست و همین دیگه...
**************************************************************************************
ولی حالا می رسیم به مطلب طنز مون که9مرداد از سایت ایران جک منتشر شده...

دو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو دوستان بسیار قدیمى همدیگر بودند.

هنگامى که بهمن در بستر مرگ بود، خسرو هر روز به دیدار او میرفت.


یک روز خسرو گفت:

«بهمن جان، ما هر دو عاشق فوتبال بودیم و سالهاى سال با هم فوتبال بازى میکردیم. لطفاً وقتى به بهشت رفتى، یک جورى به من خبر بوده که در آن جا هم میشود فوتبال بازى کرد یا نه.»

بهمن گفت:

«خسروجان، تو بهترین دوست زندگى من هستى. مطمئن باش اگر امکانش بود حتماً بهت خبر میدهم»

چند روز بعد بهمن از دنیا رفت.

یک شب، نیمه هاى شب، خسرو با صدایى از خواب پرید. یک شیء نورانى چشمکزن را دید که نام او را صدا میزد: خسرو، خسرو ....

خسرو گفت: کیه؟

منم، بهمن.

تو بهمن نیستى، بهمن مرده!

باور کن من خود بهمنم..

تو الان کجایی؟

بهمن گفت: در بهشت! و چند خبر خوب و یک خبر بد برات دارم.

خسرو گفت: اول خبرهاى خوب را بگو.

بهمن گفت: اول این که در بهشت هم فوتبال برقرار است. و از آن بهتر این که تمام دوستان و هم تیمیهایمان که مردهاند نیز اینجا هستند. حتى مربى سابقمان هم اینجاست. و باز هم از آن بهتر این که همه ما دوباره جوان هستیم و هوا هم همیشه بهار است و از برف و باران خبرى نیست. و از همه بهتر این که میتوانیم هر چقدر دلمان میخواهد فوتبال بازى کنیم و هرگز خسته نمیشویم. در حین بازى هم هیچکس آسیب نمیبیند.

خسرو گفت: عالیه! حتى خوابش را هم نمیدیدم! راستى آن خبر بدى که گفتى چیه؟

بهمن گفت:

مربیمون براى بازى جمعه اسم تو را هم توى تیم گذاشته


ممنون که این پستو خوندین....
باز هم تاکید می کنم...لطفا در نظر سنجی شرکت کنید...
نظرتون رو هم درباره این مطلب بگید...
متشکر از همه شما دوستان...
به قول یکی :تا درودی دیگر بدرود





 
phoenix
شنبه 15 مرداد 1390

کلیه حقوق این سایت ، متعلق به پاتوق نوجوونهای پارسی - مطالب مطالب طنز می باشد و استفاده از مطالب با ذکر نام منبع بلامانع است .
طراحی شده توسط : مكث تمپ
مکث تمپ | قالب های رایگان وبلاگ | قالب های بلاگفا | قالب های میهن بلاگ | قالب های پرشین بلاگ | قالب های بلاگ اسکای | قالب های دیتالایف | پوسته های وردپرس | ام گرافیك | M Graphic | تك پی اس دی